تبليغاتX
عروسک نحس
گاهی مدام از این شاخه به اون شاخه می پرم. گاهی مدام همه چیم عوض می شه ، کارم، حرفم، فکرم، خودم. گاهی انقدر زیاد می شم که خودم رو یادم می ره. گاهی بین خودم گم می شم. گاهی همه ی خودم رو فراموش می کنم. گاهی هم مثل الان، می میرم.

یکی دو تا نیستم که با مردن تموم شم. گاهی من می میره و یه من ِ دیگه جا رو پر می کنه و می شه خودم. گاهی هر من‎ی یه ساز می زنه و بعد گم می شه، فراموش می شه. و بعد من می مونم و یه عالمه من که نمی دونم کدومشون گم شده ، من می مونم یه عالمه ساز و نت نواخته شده که رقصیدن با هیچ کدومشون رو بلد نیستم.

گاهی تصمیم می گیرم هرچی من تو وجودمه بکشم ، قبل از اینکه خودشون بمیرن یا فراموش شن ، و خودم باشم. اما یادم نمی آد من ِ واقعی کدومشون بوده و هست. اما نمی دونم خودم کدوم این هام.

گاهی خودم رو گم می کنم.

 

نوشتم که یادم بمونه.

+ نوشته شده در  سه شنبه نهم تیر 1388ساعت 22:29  توسط عروسک نحس  | 

سکوت کرده ام. فکر می کند حرفی ندارم. نمی داند اگر دهانم را باز کنم ، دردهایم را جای حرف برایش فریاد می زنم. و او با فکر‎ ِ اینکه مرا شکست داده  مدام حرف می زند. حرف هایش بیش از آنکه معنایی داشته باشند بو می دهند. بوی گند ِ تعفن. چشم هایم را می بندم و تصور می کنم که این بوی تعفن از کجا نشاءت می گیرد. فکر دندان های زردش حالم را به هم می زند. فکر اینکه چند نفر را با حرف های تعفن آورش زجر داده است،  حالم را بدتر می کند. و فکر اینکه از حماقت به احساس بزرگی رسیده مرا به کشتن می دهد! به حرفهای بی معنایش ادامه می دهد. صبرم تمام می شود و من خسته از فشردن ِ دندانهایم به هم،  فکر می کنم جواب حماقت هایش را چه باید بدهم؟

دهانم را باز  و حرفش را قطع می کنم؛ داد می زنم و از پشت هاله های اشک، به چشم های گرد شده اش می خندم.

پ.ن: ای خوانندگان ِ شونصد سال پیش! آخرین باری که اینجوری نوشتم کی بوده؟D:

پ.ن: خواب دیدم امتحان فیزیک دارم! بعد هیچی بلد نیستم! آخه سوالاش اصن فیزیکی! نبود. بعد هیچی دیگه از خواب که بیدار شدم بعد ِ اینکه یه عالمه زار زدم ، یادم افتاد امتحانام تموم که شده هیچ ، من تو اون خوابه هم با تقلب بیست شده بودم ( دقیقا خرخون ِ کلاس پیشم نشسته بود با فاصله نیم سانت!) !! D: بعد به این نتیجه رسیدم که توهم درس دارم شدید! دهمین باری بود که بعد از امتحانا همچین خوابی می دیدم!!!D:

+ نوشته شده در  یکشنبه هفتم تیر 1388ساعت 3:32  توسط عروسک نحس  | 

زنده باد تو را،

که مرده باشی.

زنده باد دستانت را،

که مشت کرده باشی.

زنده باد چشمانت را،

که نبسته باشی.

زنده باد تو را،

که "ندا" باشی.

 پ.ن: شاید اگه خودت رو معرفی می کردی به حرفات اهمیت بیشتری می دادم. عروسک نحس حالا دیگه از اون ادبیات بچگانه و نامعقولی که داشت درآمده و این برای خیلیا ناخوشایند بود. البته منم بدم نمی یاد دوباره  همون فضا رو - این بار حرفه تر و درست تر-  ایجاد کنم، ولی... . 

 در هر صورت مرسی!

+ نوشته شده در  پنجشنبه چهارم تیر 1388ساعت 17:20  توسط عروسک نحس  | 

در دفتر نشسته ام. زن و مردی وارد می شوند و شروع به جیغ زدن می کنند. هیچ کدام از حرف هایشان را نمی فهمم.مثل زن و شوهری می مانند که برای طلاق اینجا آمده اند. یکی داد می زند و آن یکی نیشگونش می گیرد. یکی جیغ می زند و آن یکی تف می اندازد. برای هم خط و نشان می کشند و بعد ، هردو با هم ساکت می شوند. زن گریه می کند و مرد با عصبانیت هوا را از بینی اش خارج می کند. دوباره شروع می شود. اکشن را خودشان می دهند ، کات می کنند و بعد دوباره ، اکشن.

مرد تعریف می کند... از آشنایی تا به حال ، جدایی. زن گریه می کند. انگشت اتهام به سوی هم روانه می کنند.توهین ها و تحقیرها. دهانشان که بسته می شود فکر می کنم ساکت شده اند. می خواهم چیزی بگویم. یکهو دوباره شروع می شود. اما این بار ، مثل دیوانه ها که آخرش می فهمند چقدر باز  همدیگر را دوست دارند ، مرتب برای هم از علاقه شان می گویند. ازین موردها زیاد داشته ام. سری تکام می دهم و بلند می شوم در را باز می کنم تا بیرونشان کنم و بهشان بگویم چقدر احمقند و چقدر وقت مرا هدر داده اند ، سه تا از آن روپوش سفید های لعنتی می آیند تو و مچ دست هایمان را می پیچانند. روسری و مقنعه ی  را از سر امیر و کت و شلوار رئیس را از تن سیا در می آورند، آمپول هایشان را در بازوهایمان فرو می کنند و می روند. چشم هایم سیاهی می رود ؛ دفتر تعطیل می شود.

پ.ن: چون نظرا رو تایید نمی کنم ، اتفاقات خیلی جالبی می افته! گاهی بعد از هفته ها نظر می گیرم که " من اولم!" یا  "آخی نظر نداری؟ پس من اولین نظرو می دم" و اینا! ! کلا خیلی حال می کنم!!

پ. ن: کلیک ، به هر حال من یه فنه دوآتیشه ی پارامر ام!D:

ساعت ده و سی دقیقه: جناب "ایهیم" کامنتتون رو خوندم. جالب بود.گفتین وبلاگ قبلا متفاوت تر بود. شاید منظورتون نوع نگارش و لحن تهاجمی من بود که الان با توجه به این که دو سال گذشته یه خورده عوض شده! در هر صورت خوشحالم که از قدیمی ها گذرش به اینجا افتاده. در ضمن ، من هنوز هم عروسک نحس هستم اینو یادتون نره، چون حرفتون به شدت یه توهین برام به حساب می آد : "عروسک نحس سابق!!"

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و هشتم خرداد 1388ساعت 20:9  توسط عروسک نحس  |